سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی
دانش به فراوانی آموختن نیست، بلکه نوری است که در دل آنکه خدا هدایتش را بخواهد، می تابد . پس هرگاه در پی دانش بودی، ابتدا جوهره بندگی را در جانت بجوی و با به کار بستن دانش آن را به دست آور و فهم را از خدا بطلب تا به تو بفهماند . [امام صادق علیه السلام]
امروز: پنج شنبه 95 شهریور 11

بسم الله النور

این نوکیا عجب‏ آنتن‏ دهی خوبی دارد.تعارف که نداریم، قصد تلافی تحریم هم که نداریم؛ خدایی نوکیا آنتن دهی خوبی دارد‏‏ ها!...
بی خیال
همه مسلمانیم، قبله مان هم کعبه است، خدا را شکر کم هم دم از علی و علی پرستی نمی‏زنیم. راستی گفتی مسلمانیم؟
چه جمله جالبی و چه ادعای پوچی...
بی خیال ما را چه کار با اینکه در کشور مسلمان، آن هم با ادعای تشیع و علی مقتدایی؛ نستله در هر خراب شده این مملکت پیدا میشود؟ آخر یکی نیست بگوید به تو چه که این کشور پر مدعای مسلمان شیعه ؛ شعبه فانتای اسرائیلی میگیرد آن هم در مشهد الرضا !!؟؟ ببینم تو مگر چه کاره این مملکت هستی که به خودت اجازه میدهی بگویی پپسی و کوکا کولا و کیت کت شیرین و خوشمزه ما چه اشکالی دارند؟؟؟
اصلا چه کسی به تو اجازه میده بپرسی آخر مسولین مسلمان! چرا باید در فروشگاه های دولتی هم کالاهای اسرائیلی در معرض فروش قرار دهیم و البته هم کلی تبلیغاتش را بکنیم؟؟ آخر چه مرگت شده که به آن بهترین رستوران دنیا، مک دونالد خودمان را میگویم؛ بگویی چرا؟ و اعتراض کنی که مثلا چرا این مسلمانان به هزارتا اسم چپندرقیچی دیگر می آیند همان شعبه مک دونالد را میگیرند؟؟ بی خیال کشور؛ کشور مسلمان است و البته قطعا ماییم که اشتباه میکنیم و اون ماشاءالله مسولین مبارک(مد ظلهم العالی!!!) هیچ مرگشان نیست(ببخشید منظور این بود که قصد و قرضی ندارند؛ وابستگی ندارد؛ ترس و اینا هم در کار نیست؛  خوشبینانه بگویم در خواب ناز حسن کچلی به سر می برند!!!) این بابا هم ناشی است که هی هولوکاست هولوکاست می کند آنهم در میان کفرستان کلمبیا و جماعت جهود .این عربستان خراب شده را که ولش کن ، دارد خودکشی میکند با این کمک های سالیانه به این دولت مقدس اسرائیل!!! اصلا بی خیال این دولت های عربی شو. چرا که همه کمپلت در تعطیلات تگزاسی به سر می برند. بگذریم از یکی دو تا استثنا هایی مثل لبنان که آن هم به برکت مردمش است و آن  سید نه حکومت آمریکا پرستش ....
 هی من می خواهم حرف نزنم تو دهنم را باز میکنی. خب به چه اعتراض کنیم؟ بگوییم شعبه های این نوکیا را ببندند و واردات تعطیل؟؟ استغفرالله. آخر تو که از سیاست خارجی و روابط دیپلماتیک و اقتصاد بین المللی و وضع معیشتی مردم چیزی نمی‏فهمی. اصلا نمی خواهم بگویم همان بهتر که از گرسنگی جسممان بمیریم تا با این پول ها که در حلقوممان می روند روحمان بمیرد(بی خیال ولش کن آن حسینی را که در قتلگاه هم فریاد میزد اگر دین ندارید آزادگی پبشه کنید) به چه نگاه میکنی؟ دوست داری بشنوی همان گلدکوئیست و امثالهم بزرگانشان بر میگردند به کدام دولت گور به گور شده ای؟؟( امروز خیلی مودب شده ام نه؟ خودم کاملا حس میکنم ولی به خدا دیوانه کننده است این وضع)
اصلا اینها را بی خیال؛ حالا راستش را بگو .زورت می آید دو قران هم بگذاری کف دست این قشر گوساله پرست خون خوار؟؟ ( کاش دو قران بود.... برو یه سَر سرچی بکن ببین این کارخانه های عریض و طویل سالانه چند تا یک قرانی به این گوساله پرستان احمق میدهند.)
بی خیال این را هم ولش کن. بگذار آقایان همه چیز فهم توریست اسرائیلی دعوت کنند. بگذار این خاندان چویی محترم( نکند فکر کنی منظورم همان باند مافیای اقتصادی و همان گروه چنگ زده به صندلی های قدرت و همان هایی است که مدام چوب لای چرخ مبارزه با واردات کالاهای قاچاق و اسرائیلی می گذارند ها نه منظورم آنها نیست. ) منظورم همان هایی است که در چند کیلومتری شهر بم ، می روند شهرکی با نام ارگ جدید می سازند و در آن کارخانه های مثلا خودرو سازی راه می اندازند و بمی ها گرسنه اند به کسی چه ؟مهم جیب این خاندان است که پر می شود . بگذریم از برنامه هایی که در این ارگ جدید برپاست آن هم با نام اسلام . خداییش خاک بر سر آن خدمتگزاران و کارگزارانی که شما ها بشوید نمونه هایش....(خبری است؟ مسولین محترم پارسی بلاگ قصد فیلتر کردن دارید؟ بکنید. اگر قرار است به جرم گفتن حقایق فیلترمان کنید ، بکنید عزیزان...)بی خیال. آری قبول دارم خداییش من نمی فهمم که وقتی نوکیا انتن دهی خوبی دارد چه مرضی است آن را نخریم. خداییش من نمی فهمم که پول دادن ما به اسرائیل چه اشکالی دارد. من نمی فهمم که کمک کردن به اسرائیل به منزله کمک در تولید، استفاده و ... سلاح هایی است که هر روز هزار نفر را میکشد و خون هزاران کودک بی گناه را در شیشه میکنند و قهقهه میزنند. ناراحت نشوید اگر میگویم این بعضی مثلا **** همان هایی هستند که امام (ره) فرموندن ****می دزدند. ربطش؟ میدانی ربطش چیست ربطش این است که این آقایان کلی مرد شده اند. قصه شان از ما بقی جدا است. این ها حق دارند شعبه کارخانه های اسرائیلی بزنند چون اینها مثلا کله گنده اند دیگر. چون اینها بزرگند.من که گفتم آری من هیچ نمی دانم از اقتصاد هم هیچ درکی ندارم . ولی حداقل این را می فهمم که کشتن کودکان بی گناه و معصومی که که نماد پاکی خداوندند حتی اگر مستقیم و با اسلحه نباشد ولی با تامین بودجه آن اسلحه باشد هیچ فرقی با این ندارد که اسلحه دست بگیری و این کودکان را بکشی . حال تو میدانی و خدای خود. بی خیال. اصلا روز قدس راهپیمایی ندارد. خداییش وقتی قرار است این آقایان مجوز قانونی واردات کالاهای اسرائیلی را صادر کنند و من و تو هم مثل ماست !، وقتی قرار است توریست اسرائیلی دعوت کنند برای ارتقای صنعت توریسم، وقتی قرار است شعبه کالاهای اسرائیلی در مملکت خودمان بزنیم و به انها بودجه بدهیم، وقتی بنا است با کشورهایی که دولتشان یا چه میدانم پادشاهی شان به اسرائیل سالانه کمک کند و ما با آنها قطع ارتباط حداقل اقتصادی نکنیم ، حالا چه اهمیتی دارد راهپیمایی روز قدس برویم یا نه. اصلا همان بهتر که تحریمش کنیم و نرویم. آخر میدانی، آن موقع پشت و رویمان یکی میشود و حداقل با زبان روزه گناه نفاق بر گردنمان نخواهد افتاد. (ولی برو...)
راستی الان باید بروم ولی در اسرع وقت بابت تک تک حرفهایم دلیل و مدرک ارائه میکنم.
راستی یادت باشد که بابت تک تک اعمالمان مستقیم و غیر مستقیم، مو به مو ازمان سوال میکنند و تا جواب نگیرند رهایمان نمیکنند. خواه کله گنده و بزرگ باشیم و یا بی کله و کوچک...


****این نسخه اصلاح شده متن من است . مرا مجبور به خود سانسوری کردند . بماند چه کسی و چگونه ؟


 نوشته شده توسط محیا مهدوی در جمعه 86/7/13 و ساعت 10:3 صبح | نظرات دیگران()

بسم الله النور

 گفتند علی را کشتند، کشتند؟ به راستی کشتند یا کشتیم؟چه سوال سختی! علی کشته شد مهم این است آخر ما را چه کار با فاعل؟ مهم این است که علی کشته شد! آری من که علی را نکشتم، کشتم؟ من علی را دوست میدارم، علی مولای من است. مقتدای من است. من بر نماز او قامت می بندم و بعد شمشیر زهرین بر فرق او میزنم. من علی را دوست میدارم، فقط نمیدانم چرا با زبان خوش نمی پذیرفت سر تسلیم و اطاعت بر بیعت ببندد. تقصیر خودش بود. من علی را دوست میدارم. فقط نمی دانم چرا وقتی همسرش، زهرا، بنت رسول خدا، و یا بهتر بگویم همه چیزش را آتش زدیم و سوزاندیم و لای در و دیوار پهلویش را شکستیم ؛ دیگر با ما حرف نمیزد. نه که حرف نزند نه! دیگر ما را محرم درد خویش نمی دانست. نمیدانم چرا، وقتی زهرایش گریه کرد و مرد، دیگر محرم سر او چاهی در نخلستان تنهایی هایش بود. من علی را دوست میدارم اما راز این خلوت کردنش را نمی فهمم. و البته نمی فهمم هم که چرا وقتی خانه نشینش کردیم و گفتیم در کارمان دخالت نکند باز برایمان دل می سوزاند و حتی مایی را که زهرایش را از او گرفته بودیم، یاری مان میکرد، آخر چرا نمی فهمیم که او علی است! نه عمر، نه ابوبکر نه عثمان  نه حتی من یا تو او علی است. و علی رادمردی است متفاوت با حتی دیگر رادمردان تاریخ و زمان.و علی حتی اگر دنیا برایش پست تر و بی ارزش تر از استخوانی خوکی در دست های یک جزامی باشد، باز علی است! و علی یعنی حتی اگر زهرایت را هم کشتند مقتدا باش! خب معلوم است که من این مقتدا و مولا را دوست میدارم. من فقط خواستم او خانه نشین باشد تا در امر کثیف سیاست الوده نشود. من علی را دوست میدارم برای همین تا توانستم شکنجه اش کردم، من علی را دوست میدارم. برای همین همه چیزش را از او گرفتم تا به خدا نزدیک تر شود. من علی را دوست می دارم برای همین ...
برای همین به سجده اش هم رحم نکردم. من علی را دوست میدارم، عاشقش هستم ولی حیف نیست موجودی به این پاکی روی زمین نجس نماز بگذارد؟ برای همین حتی نگذاشتم نمازش تمام شود....
 اشتباه نکن . سال 2007 میلادی است. و علی مال 1400 سال پیش. نترس. من امروز هم علی را میکشم. علی زمان من هم باید خانه نشین باشد. علی عصر من هم باید با چاه درد دل کند. علی دوران من هم باید بی کس و غریب باشد. چون علی است! و من علی را دوست میدارم! برای همین علی را محدود به زمان و مکان نمیکنم، علی در هر زمان و در هر مکانی که باشد، علی است! و من علی را دوست میدارم، اما تا آنجا که کار به کار من نداشته باشد... اما اگر علی در کار من دخالت کند، آنجاست که با تمام عشقم خفه اش میکنم که دیگر صدایش آزارم ندهد...
پس علی در هر زمان و در هر مکان که باشد، چون دلسوز است و ناتوان بر بی تفاوتی ، محکوم است به کشته شدن ! چون من عاشق او هستم! 

                                                                                                          ... 


 نوشته شده توسط محیا مهدوی در سه شنبه 86/7/10 و ساعت 10:46 عصر | نظرات دیگران()
بسم الله النور

این روزا خیلی خسته ام. دلم میخواد برم یه جای دور که هیشکی پیدام نکنه. یه جایی که خودم باشم و خدای خودم، یه جایی که هیچ کدوم از این آدما رو نبینم.بدجوری داغونم...
میخوام برم یه جایی که تا دلم میخواد اشک بریزم و کسی نیاد بابت دونه دونشون منو مواخذه کنه و ازم چرا بپرسه. میخوام برم تو بغل خدا قد همه دلتنگی هام اشک بریزم ... این روزا گاهی انقدر بیزار میشم از بودن که دلم میخواد بخوابم و دیگه هیچ وقت چشمام به این دنیای پر از رنگ نیفته...
خسته ام... قد همه زندگیم این مدت خسته شدم... دیگه تحملشو ندارم فقط برای یه چیز بیتابی میکنم: پایان! .... خسته ام بس که تو همه شلوغی زندگیم آدمای دیگه رو دیدم... انقدر خسته که خودم رو هم دیگه نمیتونم ببینم...
خدای من میشه امتحان بس بشه؟فقط رای یه لحظه...
بغض سنگینی داره خفم میکنه، با یه دل خسته، با یه دنیا بی تابی، با یه عالمه اشک اسیر، با خودم میخوام کوچ کنم و برم و شاید دیگه برنگردم...
 نوشته شده توسط محیا مهدوی در چهارشنبه 86/7/4 و ساعت 10:15 عصر | نظرات دیگران()
بسم الله النور

ابرها بی تاب باریدن بودند و آسمان تنها بغض کرده بود. زمینیان در چرخش ثانیه ها خود را گم کرده بودند. گم کرده ای داشتند نا آشنا. دلی بیتاب.و بی خبر بودند که وزش کدامین نسیم دلشان را لرزانده بود. میدویدند . به دنبال هیچ و پوچ زمین.
زمینیان ، رباط هایی شده بودند بی حس؛ بی عقل ؛ بی درک ؛ بی فهم ؛ نه بهتر بگویم زمینیانی بی خویشتن انسانهایی جدا از هویتی به نام انسانیت.
و خورشید می رفت و می آمد...
اما مشکل آنجا بود که انسان هر چه از خویش دور شود باز فریادی از دورن او را می خواند به سمت آسمان. این زمینیان محتاج پرستش بودند و خدایی گم شده در منیت رباط گونه خویش داشتند. خدایی و خودی گم شده. آن زمان بود که سامری محصول پرده غفلت زدگی را به خدایی آورد. و انسانها به جای جستجوی خدای خویش و پرستش او، گوسفند خدا شدند. دیگر سخنان هارون را گوشی شنونده نبود. حتی با بازگشت موسی پیمبر هم آنها راه خویش را تغییر نمیدادند...
و خورشید می رفت و می آمد...
این روایت گوسفند سامری و انسانهای خفته آنقدر تکرار گشت که تاریخ آن را از بر شد.
و هنوز هم زمینیان خفته اند و گوسفند سامری میپرستند،و هنوز هم هارون و موسی فریاد حق پرستی میکشند، و هنوز هم انسانها جدایند از خویش ، کر در برابر فریادهایی که به سوی آسمان می خوانندشان، و هنوز هم انسانها رباط هایی بی حس و بی عقل و ... همان انسانهایی بی انسانیت! و هنوز با گمشده ای به نام خود و خدا...

                                       کاش میفهمیدن دارن غرق میشن. کاش دستاشونو برای نجات به سمت آسمون دراز میکردن...

ثانیه ها میگذرند حتی اگر ما به روی خویش نیاوریم ...
این روزها عجب صدای هارون و موسی بلندتر به گوش میرسد...
راستی تو هم دلتنگ خدایی؟ تو هم این روزها دلت برای خویشتن و خدایت تنگ شده است؟ تو هم به دنبال قطره ای از آسمان میگردی؟
تا آسمان دلت باریدن نگیرد و صدای العفوت از عمق جان به گوش ابرها نرسد، آسمان زمین هم باریدن نخواهد گرفت.حتی اگر رمضان ، ماه رحمت و میهمانی خدا هزاران بار بیاید و برود...
...
التماس دعا(روش یه خط سرخ)
یاعلی
 نوشته شده توسط محیا مهدوی در جمعه 86/6/23 و ساعت 2:44 عصر | نظرات دیگران()
 لیست کل یادداشت های این وبلاگ
روز قدس را تحریم کنیم!
علی محکوم است به کشته شدن چون من عاشق او هستم!
با اشک، بی دل ،خسته، نا امید... میشود رفت آیا؟...
رمضان سیری چند؟